X
تبلیغات
امروز: شنبه 26 آبان 1397
دسته بندی محصولات
بخش همکاران
لینک دوستان
بلوک کد اختصاصی

مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی

مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی دسته: علوم انسانی
بازدید: 28 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 146 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 180

مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی در 180 صفحه ورد قابل ویرایش

قیمت فایل فقط 9,000 تومان

خرید

مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی در 180 صفحه ورد قابل ویرایش


مقدمه:

توزیع جهانی بیماری‌ها در حال تغییر است، این تغییر از دهه 90 میلادی آغاز گردید. و هم اكنون در حال شتاب گرفتن است. جهت اصلی این تغییر تبدیل عوامل اصلی مرگ و میر از بیماری‌های واگیردار عفونی و سوءتغذیه به بیماری‌های غیرواگیردار نظیر افسردگی و بیماری قلبی است. انتظار این است كه در ظرف 20 سال آینده بیماری‌های غیر واگیردار در كشورهای رو به توسعه عامل 7 مرگ از هر 10 مرگ باشد.

سهم عمده‌ای از افزایش بار بیماری‌های غیر واگیردار را افزایش اختلالات روانپزشكی بر عهده دارد. این اختلالات كه پیش از این توجهی در كشور به خود جلب نكرده بود و در حدود یك دهه است  كه به یكی از محورهای مهم تبدیل شده و نیاز به برنامه‌ریزی و اجرای طرح‌های متعددی در زمینه بهداشت روان هم اكنون بیشتر از هر زمان دیگر احساس می‌شود (مركز مشاوره دانشگاه تهران، 1381).

مطالعه انجام شده توسط سازمان جهانی بهداشت، دانشگاه‌ هاروارد و بانك جهانی به این امر اشاره می‌كند كه تلفات 5 میلیون نفری ناشی از صدمات در سال 1990، بالغین جوان بیشترین سهم را داشته و پس از حوادث رانندگی، خودكشی دومین علت این مرگ‌ها بوده است. آزاد (1373) خودكشی[1] و انواع آن را به شرح زیر معرفی می‌كند: خودكشی از دو لغت دارای ریشه لاتین یعنی SUI‌ به معنی خود و Caedere‌ به معنی كشتن مشتق شده است و در حال حاضر به صورت خودكشی استعمال می‌شود. اولین بار این اصطلاح در سال 1737 توسط دفونتن فرانسوی به كار گرفته شد. بعدها اصطلاحات دیگری كه مربوط به خودكشی بودند مورد استفاده قرار گرفتند از جمله:

اقدام به خودكشی، برای اقداماتی كه شخص به منظور از بین بردن خود انجام می‌دهد اما منجر به مرگ نمی‌شود. افكار خودكشی[2] برای اشتغالات ذهنی راجع به نیستی و تمایل به مردن كه هنوز جنبه عملی به خود نگرفته است.

خودكشی انجام یافته[3]، برای همه مواردی كه شخص با انجام یك عمل انهدامی و تخریب صدمه‌ای به خود وارد می‌كند. فرا خودكشی[4] برای همه رفتارهای آسیب رسان كه شخص به طور غیر عمدی و بدون قصد خاتمه دادن به زندگی مرتكب می‌شود.

خصوصیت مشترك ما بین افرادی كه اقدام به خودكشی می كنند داشتن این باور است كه خودكشی تنها راه غلبه بر احساسات غیر قابل تحمل است. كشش خودكشی در این است كه در نهایت به این احساسات غیر قابل تحمل خاتمه می دهد. در تراژدی خودكشی، آشفتگی و مشكلات عاطفی به حدی شدید می‌گردند كه فرد را در یافتن راه حل‌های مختلف حل مشكل ناتوان می‌سازند، در حالی كه راه حل‌های دیگری نیز وجود دارند .

مرگ یكی از اعضای خانواده از جمله مواردی است كه اعتماد به نفس ما را تحت تاثیر قرار داده و احساس بی‌ارزشی را در ما به وجود می‌آورد، در واقع هیچ نوع دیگری از مرگ در دوستان و بستگان، چنین احساس مداومی از پریشانی، شرم، گناه و اغتشاش كلی را باعث نمی‌گردد. بازماندگان خودشان نیز قربانی هستند و در سال‌های بعد از خودكشی شخص مورد علاقه، میزان بالایی از مرگ و میر را نشان می‌دهند. این موارد به همراه تاثیر اجتماعی و اقتصادی خودكشی، اهمیت توجه به آن و ضرورت شناخت علل و عوامل فردی و اجتماعی آن را نشان داده و انگیزه‌ای برای بررسی این پدیده مهم فردی و اجتماعی را فراهم می‌نمایند.

شاید بتوان نوجوانی را به عنوان دوره‌ای از فراخنای زندگی كه طی آن بیشتر خصوصیات اجتماعی، روانی ، شناختی و زیستی تغییر می‌یابند در نظر گرفت. (لرنر[5] و گالامبوس[6]، 1998) . به همین دلیل افراد در این مرحله سنی در معرض بسیاری از مشكلات رفتاری و روانی قرار می‌گیرند. در واقع در دوره نوجوانی ضعف در تصمیم‌گیری (در حوزه‌هایی مانند مدرسه، روابط با جنس مخالف و مصرف مواد) ، نتایج منفی‌تری از دوران كودكی را در برداشته و همچنین نوجوان بیشتر برای تصمیمات و نتایج كارهای  خود نسبت به دوران كودكی مسئول می‌باشد.

همانطور كه عنوان گردید، فرایند رشد در دوره نوجوانی شامل تغییرات فردی و همچنین زمینه‌های مختلفی است كه نوجوان در آن قرار دارد و این تنوع عوامل، شرایطی را برای خطر در این دوره از زندگی فراهم می‌كند. خطرهای رفتاری شامل مصرف الكل، مصرف یا سوءمصرف مواد، روابط جنسی ناایمن، حاملگی در دوران نوجوانی، والد شدن در دوره نوجوانی، افت یا شكست تحصیلی، ترك تحصیل، بزهكاری و جرم می‌باشد. درگیری در فقط یكی از این رفتارها می‌تواند شانس زندگی خوب با كیفیت مناسب را برای نوجوان كاهش دهد و درگیری چند تا از آنها حتی می‌تواند شانس زنده ماندن را در فرد كاهش دهد. (لرنر و همكاران، 1998). یافته‌ها نشان داده‌اند كه رفتارهای پرخطر در حد معناداری  در دوره نوجوانی افزایش می‌یابد و یك تمایل به تنوع رفتارهای پرخطر و یا در واقع تركیب این رفتارها با هم در این دوران مشاهده می‌شود. (فارل دانیش[7] و هوارد، 1992). بر پایه گزارش سازمان بهداشت جهانی (1993)، خودكشی از جمله ده علت اصلی مرگ و میر در سراسر جهان در همه گروه‌های سنی بوده، هر ساله حداقل در حدود پانصد هزار نفر از طریق خودكشی به زندگی‌شان پایان می‌دهند. خودكشی، هشتمین عامل مرگ در بزرگسالان و سومین عامل مرگ بعد از تصادفات و قتل در نوجوانان و جوانان می‌باشد. بررسی آمار خودكشی به نسبت  جمعیت در كشورهای مختلف نشان می‌دهد كه پدیده خودكشی به شرایط جغرافیایی و اجتماعی و اقتصادی خاصی به صورت مستقیم وابسته نبوده و یك پدیده عام و غیر اختصاصی است (بلومنتال و كوپفر[8]، 1990).  نتایج تحقیقات در اغلب جوامع غربی به ویژه آمریكا - كانادا- استرالیا و انگلستان نشان می‌دهد كه در طی سه دهه گذشته نسبت  خودكشی و اقدام به خودكشی در نوجوانان  15 تا 19 ساله سه برابر شده است (كاپلان و سادوك؛ 2003).  طبق آمارهای منتشر، سالانه 30 هزار نفر در آمریكا بر اثر خودكشی فوت می‌كنند و بین 300 تا 500 هزار مورد نیز اقدام به خودكشی  صورت می‌گیرد (بلومنتال و كوپفر، 1990).

همانند اغلب كشورهای جهان نسبت خودكشی در ایران نیز در چند دهه  اخیر افزایش قابل ملاحظه‌ای یافته است و به همین علت از جمله موضوعات مهم مورد توجه در بهداشت روانی به ویژه در جوانان موضوع اقدام به خودكشی می‌باشد. اما دلایل متعدد موجب می‌شود كه بررسی موضوع خودكشی در جامعه ما با محدودیت هایی مواجه گردد از جمله این كه همانند اغلب كشورها، دسترسی به آمار دقیق خودكشی به ویژه اقدام به خودكشی بسیار دشوار است.









 بیان مسئله:

خودکشی به مثابه رودخانه در حال جریانی است که از میان تمام جوامع منجمله جامعه ما در گذر است و به آبشار خطرناکی در انتها ختم می شود . برخی از علایم هشدار دهنده وجود دارند که خطرات رفتن به رودخانه را گوشزد می کنند. اما به خاطر برخی دلایل که مهمترین آن عدم شناخت کافی مسأله است، ساحل این رودخانه به خوبی جاده ها و بزرگراه های جامعه علامت گذاری نشده است. به هر حال کسی که عمدأ وارد این رودخانه شود ، خطر رسیدن به آبشار و صدمه دیدن یا مرگ را به همراه خواهد داشت. وظیفه روان شناس به عنوان یاریگر جامعه در این زمینه به مثابه محافظ زندگی است ، وظیفه او آن است که با کمکهای خود قبل از اینکه این افراد به آبشار برسند آنها را از داخل این رودخانه هولناک به ساحل هدایت کند . اگر روان شناسان بدانند که چرا برخی از افراد، علایم پیشگیری را نادیده می گیرند و وارد این رودخانه هولناک می شوند و اگر بدانند که چه چیز سبب پریدن آنها می شود، می توانند تغییرات لازم را برای آنکه جوامع نسبت به خودکشی ایمن شوند را ایجاد کنند . این امر ممکن است نیاز داشته باشد به ساختن سدَی در خلاف جریان آب یا ساختن مانعی در طول ساحل رودخانه. متأسفانه علل دقیق خود کشی شناخته شده نیستند و نقشه منفرد و طرح پیشگیری کاملی حتّی در جوامع پیشرفته وجود ندارد. برخی افراد همواره وارد این رودخانه می شوند و تعمداً خودشان را در خطر می اندازند . وظیفه اصلی روان شناس و مراقب جامعه آن است که تا سر حد امکان درباره این علایم ، نشانگرها و تخمین زنها بداند . دریابد که چرا برخی افراد جامعه به خطری که ممکن است برایشان صدمه زننده و کشنده باشد نزدیک می شوند ؛ البته باید متذکر شد که خودکشی از جمله پدیده هایی است که در تمام جوامع بشری ، چه ابتدایی و چه پیشرفته وجود داشته و دارد و هنوز هیچکس به طور قطع و یقین نمی داند که چرا آدمی خود را می کشد، چگونه بعضی افراد در سخت ترین شرایط با مشکلات زیاد، به زندگی خود ادامه داده و هیچگاه فکر خودکشی و اقدام به آن را نمی کنند در حالیکه گروهی در کمال رفاه و آسایش با یک سرخوردگی و مشکل بی اهمیّت اقدام به خودکشی می نمایند. با وجود اینکه بقا و زیستن از مهمترین انگیزه های زندگی هر فردی است اما مشاهده می شود گاه در شرایط نه چندان دشوار و بدون وجود بیماری خاص،بعضی افراد تسمیم به خودکشی می گیرند.

دیدگاه های نظری پژوهش در مورد خودکشی:

در تلاش برای توضیح اینكه چرا بعضی افراد بیش از دیگران، آمادگی خودكشی دارند، نظریه‌پردازان عوامل گوناگونی را پیشنهاد كرده‌اند. اما بیشتر این نظریه‌ها دیدگاه‌های مختلف روان‌ تحلیلی زیست شناختی و اجتماعی- فرهنگی ناشی شده‌اند. گر چه باید گفت كه این توضیحات، تاییدات تجربی چندانی ندارند و انجام انواع رفتارهای خودكشی را در برنمی‌گیرد (بارون[9] ،1992 )؛ لیکن در سطور زیر دیدگاه های مطرح شده در این زمینه آورده شده است .

     1- دیدگاه رفتاری

از نظر مكتب رفتارگرایی، هر رفتاری باید با توجه به زمینه و خزانه رفتاری فرد در نظر گرفته شود. اگر در خزانه‌ رفتاری فرد سابقه اقدام به خودكشی، تهدید به خودكشی اطرافیان و افراد مهم زندگی فرد وجو داشته باشد احتمال خودكشی در او نیز بالا می‌رود. در این زمینه نقش افكار و شناخت فرد نیز اهمیت می‌یابد. افكار تقویت‌كننده‌ای از قبیل انتقام گرفتن، سعی در ملاقات با شخص از دست رفته نیز می‌تواند در میزان گرایش فرد به خودكشی اثر بگذارد .( دایكستر[10] 1973 به نقل از احمدی‌زاده، 1373). در این دیدگاه محرک‌های آزار دهنده محیط كه فرد مایل به گریز از آنهاست به صورت تقویت كننده‌های منفی عمل كرده و میل به خودكشی را افزایش می‌دهند همچنین تقویت كننده‌های مثبت، متعاقب اقدام به خودكشی مثل جلب توجه و حمایت از محیط یا حل موقت بعضی از مشكلات، بروز رفتار خودكشی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در زمینه رفتار خودكشی وجود افسردگی و كاهش تقویت‌های مثبت محیطی و عدم موفقیّت در حل مسئله رفتارهای افراطی و ناتوانی در مهارت‌های اجتماعی و سبك بین فردی و نهایتاً عوامل شناختی مثل تكانه‌ای بودن و عدم انعطاف پذیری ذهنی نیز قابل اشاره می‌باشند.

2- دیدگاه شناختی:

اگر چه جدا كردن دقیق ابعاد رفتاری شناختی خودكشی به علت تعامل‌های پیچیده و متقابل انسان آسان نیست. لیكن به نظر تعدادی از صاحبنظران به بعد شناختی باید توجه ویژه نمود (اسكات[11] و همكاران، 1989، به نقل از ایدی، 1380).

اهمیت ابعاد شناختی خودكشی از طرف تمامی محققین و حتی صاحبنظران دیدگاه های اجتماعی مثل دوركیم مورد تاكید قرار گرفته است.

از آنجایی كه خودكشی به عنوان عملی تعریف می‌شود كه فرد به صورت عمدی و با آگاهی از نتیجه احتمالی عمل خود، جهت صدمه زدن به خود انجام می‌دهد (هاوتون[12]، 1982)، بنابراین توانایی‌های شناختی فرد در به انجام رسیدن این موضوع ، نقشی مستقیم دارند. به عقیده تعدادی از پژوهشگران، خودكشی منجر به فوت در یك محور تداومی از افكار خودكشی و تكرار آن اقدام به خودكشی و خودكشی قرار دارد، بنابراین اطلاع از عوامل شناختی دخیل در مرحله اول و دوم می‌تواند در پیشگیری و درمان خودكشی موثر باشد (لوئیس[13]، 1991). عناصر شناختی دخیل در رفتار خودكشی شامل توانایی حل مسئله، (سالكوسكیس[14] و همكاران، 1990) حافظه و خلق مرتبط با آن (ایوانز[15]و همكاران، 1992)، نومیدی و درماندگی (كول[16]، 1989)، شیوه‌های مقابله و سبك اسنادی (اسپرتیو[17] و همكاران، 1991)، (كونیل[18] و میرز[19]، 1991) تكانه‌ای بودن (تراتمن[20] و همكاران،1991) عدم انعطاف پذیری در تفكر و انحرافات شناختی و نگرش‌های نابجا، (راتر و همكاران، 1993)، و مركز كنترل (آلن[21]، 1991) می‌باشد، اما یكی از مفاهیم مطرح در زمینه عوامل شناختی مفهوم و پیام خودكشی برای فرد است این مفهوم از كارهای بك[22] (1979) گرفته شده است.

به نظر بك باید دید كه انگیزه اقدام میل به برقراری ارتباط است یا میل به گریز، همین امر دلایل فرد برای زندگی و مرگ و تعادل بین آنها را مطرح می‌سازد. عواملی كه بر تغییر این تعادل اثر بگذارد می‌تواند افكار خودكشی را به اقدام به خودكشی تبدیل كنند،  ویا بازداری در جهت جلوگیری از عمل ایجاد نمایند  از جمله این عوامل موضوعی است كه با افزایش آن  تعادل بین این دو بر هم خورده و به نفع اقدام به خودكشی به شدت بالا می‌رود.

بنابراین دستیابی به انگیزه فرد از میل به ارتباط یا گریز از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار بوده و شیوه‌های مداخله را جهت می‌دهد (اسكات و همكاران، 1989 به نقل از ایدی، 1380).

اشنایدمن[23] كه از محققین برجسته و صاحب نظر درباره خودكشی می‌باشد، در رویكرد روان شناختی خود به تمامی ابعاد موثر در رفتار خودكشی توجه دارد. این مفاهیم عبارتند از: جستجوی راه حل- خود آگاهی- رنج غیر قابل تحمل- نیازهای ناكام شده- نومیدی و درماندگی- دوسوگرایی- ادراك محدود شده- گریز- ارتباط با محیط و الگوهای مقابله‌ای- عوامل فوق در سایر نظریه‌ها نیز مورد توجه و تاكید قرار گرفته‌اند. او در واقع مقام خودكشی را معلول نوعی درد و رنج می‌داند كه او آن درد را روانی یا روان درد می‌نامد، این روان درد ناشی از تحریف یا انسداد ارضای نیازهای روانی است به عبارت دیگر خودكشی از نظر او اصولا یك نمایشنامه ذهنی است (اشنایدمن، 1987).

كارل منینگز:

از نظر منینگر در قصد خودكشی سه عامل مهم دخالت دارد:

1- میل به مرگ : آنچه اقدام كننده به دنبال آن می‌گردد دستیابی به آرامش، تصور زندگی بعد از مرگ و ابدیت غالبا با تصور مرگ همراه است.

2-   میل به كشتن: به نظر منینگر كسی خود را نمی كشد مگر اینكه قبلا قصد كشتن دیگری را داشته باشد.

بررسی فرضیّه های فرعی پژوهش :

فرضیه اوّل : بین پایگاه هویت موفّق و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه وجود دارد .

یافته های حاصل از ضریب همبستگی در نمونه تحقیق ، فرضیه اول پژوهش را رد نمود ، ملاک مقایسه در برآورد رابطه در آزمون ، معنی دار نبودن ضریب همبستگی مشاهده می شود ( طبق جدول 10-4 ) .

نتایج حاصل از آزمون معنی دار بودن ضریب همبستگی بیانگر آن است که بین پایگاه هویت موفّق و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه معناداری وجود ندارد.  

نوجوانانی که پایگاه هویت موفق دارند ، از سلامت روانی بیشتری برخوردارند، اما نوجوانانی که پایگاه هویت معوق دارند از سلامت روان کمتری برخوردارند (غضنفری، 1382 ) . همچنین نتایج تحقیقات آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا(1967 )، واترمن، ماکسون ، آرشیو و اورلوفسکی(1993) ، نشان می دهد که افراد دارای پایگاه های هویت موفق، از سلامت روانی بیشتر و از افسردگی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و نشانه های جسمانی کمتری برخوردارند.

از آنجایی که در پژوهش حاضر بین پایگاه هویت موفق و گرایش به اندیشه خودکشی رابطه معناداری یافت نشد و از آنجایی که یکی از علایم مشخص در گرایش به اندیشه خودکشی، افسردگی می باشد، بنابراین نتیجه می گیریم که نتایج بدست آمده از این تحقیق با نتایج آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا(1967 )، واترمن، ماکسون ، آرشیو واورلوفسکی(1993) همخوانی ندارد .

فرضیه دوّم : بین پایگاه هویت سردرگم و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه وجود دارد .

یافته های حاصل از ضریب همبستگی در نمونه تحقیق ، فرضیه دوم پژوهش را تایید نمود ، ملاک مقایسه در برآورد رابطه در آزمون ، معنی دار بودن ضریب همبستگی مشاهده می شود ( طبق جدول 11-4 ) .

نتایج حاصل از آزمون معنی دار بودن ضریب همبستگی بیانگر آن است که بین پایگاه هویت سردرگم و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه مثبت معناداری وجود .  

طبق نتایج بدست آمده از تحقیقات آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا(1967 )، واترمن، ماکسون ، آرشیو و اورلوفسکی(1993) ، مارسیا و کوپمن(1984)، افراد دارای پایگاه های هویت سردرگم ، از سلامت روانی کمتر و از افسردگی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و نشانه های جسمانی بیشتری برخوردارند. نتایج بدست آمده ازتحقیقات غضنفری (1382)، نیز بیانگر آن است که نوجوانان دارای پایگاه هویت سردرگم از سلامت روانی کمتری برخوردارند.

طبق نتایج تحقیق حاضر( یعنی وجود همبستگی مثبت معنادار بین پایگاه هویت سردرگم و گرایش به اندیشه خودکشی ) و طبق نتایج بدست آمده از تحقیقات بک(1986)، کارسون و گاتری(1987)، کازدین (1987)، پینتو و وایسمن (1995)، کاپوسی و گروس(1994) و ریلکمن و هدفک(1993)، افسردگی، اضطراب و اختلال در عملکرد اجتماعی و ناامیدی از علایم بارز در گرایش به خودکشی است ؛ بنابراین نتیجه می گیریم که نتایج بدیت آمده از این تحقیق با نتایج غضنفری(1382)،  آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا(1967 )، واترمن، ماکسون ، آرشیو و اورلوفسکی(1993) ، مارسیا و کوپمن(1984) همخوانی دارد .

فرضیه سوّم : بین پایگاه هویت معوّق و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه وجود دارد .

یافته های حاصل از ضریب همبستگی در نمونه تحقیق ، فرضیه سوّم پژوهش را رد نمود ، ملاک مقایسه در برآورد رابطه در آزمون ، معنی دار نبودن ضریب همبستگی مشاهده می شود ( طبق جدول 12-4 ) .

نتایج حاصل از آزمون معنی دار نبودن ضریب همبستگی بیانگر آن است که بین پایگاه هویت معوق و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه معناداری وجود ندارد.  

 نتایج بدست آمده از تحقیقات آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا(1967 )، واترمن، ماکسون ، آرشیو و اورلوفسکی(1993) ، مارسیا و کوپمن(1984)، افراد دارای پایگاه های هویت معوق ، از سلامت روانی کمتر و از افسردگی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و نشانه های جسمانی بیشتری برخوردارند. نتایج بدست آمده ازتحقیقات غضنفری (1382)، نیز بیانگر آن است که نوجوانان دارای پایگاه هویت معوَق، از سلامت روانی کمتری برخوردارند.

از آنجایی که نتایج بدست آمده از این پژوهش عدم وجود همبستگی بین پایگاه هویت معوق و گرایش به خودکشی را نشان می دهد بنابراین ، نتیجه می گیریم که نتایج تحقیق حاضر با پژوهشهای بک(1986)، کاپوسی و گروس(1992)، بک و استیر(1990)، آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا (1967)، واترمن، ماکسون ، آرشیو و اورلوفسکی(1993)، همخوانی ندارد.

فرضیه چهارم : بین پایگاه هویت زودرس و گرایش به خودکشی رابطه وجود دارد .

یافته های حاصل از ضریب همبستگی در نمونه تحقیق ، فرضیه چهارم پژوهش را تایید نمود ، ملاک مقایسه در برآورد رابطه در آزمون ، معنی دار بودن ضریب همبستگی مشاهده می شود ( طبق جدول 13-4 ) .

نتایج حاصل از آزمون معنی دار بودن ضریب همبستگی بیانگر آن است که بین پایگاه هویت زودرس و گرایش به خودکشی در نوجوانان رابطه مثبت معناداری وجود دارد.

بک(1986)، ناامیدی را قویترین پیش بینی کننده خودکشی می داند، و معتقد است که ناامیدی به این مفهوم می باشد که مشیلات فعلی بدون هیچگونه انتظار نتایج مثبت ، برای همیشه ادامه خواهند داشت. بنابراین عامل ناامیدی پایه و اساس میل به خودکشی می باشد. وجود ناامیدی در نوجوانان خودکشی گرا، توسط مطالعات زیادی از جمله آزارنو، کارسون و گاتری(1987)، کاپوسی و گروس(1992)، کازدین(1987)، پینتو و وایسمن(1995)، رانک و پنتون(1994)، اسکات و کلام(1987)، بک و استیر(1990) و ریکمن و هدفک(1993) نشان داده شده است.

   همچنین طبق نتایج بدست آمده از تحقیقات آدامز، ریان ، هافمن، دابسون و نیلسون(1985) ، کلانشی و دالنگر(1993)، مارسیا(1967 )، واترمن، ماکسون ، آرشیو و اورلوفسکی(1993) ، مارسیا و کوپمن(1984)، افراد دارای پایگاه های هویت زودرس ، از سلامت روانی کمتر و از افسردگی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی و نشانه های جسمانی بیشتری برخوردارند. نتایج بدست آمده ازتحقیقات غضنفری (1382)، نیز بیانگر همین مساله می باشد. بنابراین نتایج تحقیق حاضر با نتایج تحقیقات ذکر شده همخوانی دارد .

جهت دریافت فایل مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشیلطفا آن را خریداری نمایید

قیمت فایل فقط 9,000 تومان

خرید

برچسب ها : تحقیق بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی , پروژه بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی , مقاله بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی , دانلود تحقیق بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی , بررسی چرایی گرایش نوجوانان به خودکشی , چرایی گرایش , نوجوانان , خودکشی

نظرات کاربران در مورد این کالا
تا کنون هیچ نظری درباره این کالا ثبت نگردیده است.
ارسال نظر