X
تبلیغات
امروز: پنجشنبه 24 آبان 1397
دسته بندی محصولات
بخش همکاران
لینک دوستان
بلوک کد اختصاصی

مقاله بررسی جامع تصوف

مقاله بررسی جامع تصوف دسته: علوم انسانی
بازدید: 5 بار
فرمت فایل: doc
حجم فایل: 172 کیلوبایت
تعداد صفحات فایل: 85

مقاله بررسی جامع تصوف در 85 صفحه ورد قابل ویرایش

قیمت فایل فقط 4,000 تومان

خرید

مقاله بررسی جامع تصوف در 85 صفحه ورد قابل ویرایش

به نام خداوند بخشنده مهربان

خداوندگارا، با یك كلمه «باش » كه درمقابل كلمات پایان ناپذیرت بس ناچیز است و دریك دم كه درمقابل ازلیت و ابدیتت به حساب نمی آید . روشنائی مطلق و با عظمت جهان هستی را برتاریكی نیستی پیروز ساختی . و درگوشه ای از میلیونها منظومه خورشیدی خود كاشانة كوچكی  به نام زمین بنا نهادی و دراین آشیانه بس كوچك موجودات ضعیفی را درمیان دو بینهایت ازخاك تیره بیرون آوردی تا دیدگان خود را باز كنند و ببینند و انسان نامیده شوند . آنگاه دردرون این موجودات ضعیف ، شعاعی از بارگاه الوهیت فروزان ساختی ، كه اگر خوب بیندیشد پا درتمام كرات دوردست فضائی گذارد و اگر خوب جستجو كند به مرتفع ترین قله های هستی دست پیدا خواهد كرد واگر دراقیانوس خویشتن فرو رود و از اعماق آن اقیانوس بنگرد ، ذرات  وجودی وی هریك روزنه ای بردیدار جمال و جلال تو براو باز خواهند كرد . اینست آن روی انسانی كه به سوی بینهایت بالاست و زمانی كه همگی آنها را كار ببندد ، به اشرف مخلوقات تبدیل خواهید شد و همین انسان اگر نیندیشد و درشوره زار خودپرستی ، سراب «خودطبیعی » را هدف و آرمان خود قرار دهد ، شخصیت انسانی خود را متلاشی ساخته به پست ترین نقطه وجود سقوط می كند . این است آن انسانی كه به سوی بینهایت پائین است .

ای خدا ، توفیقت را آن چنان شامل حال ما فرما كه به نشستن درزیر درخت خلقت و به سیر و سیاحت درشاخ و برگ آن قناعت نورزیم . وظیفه بشناسیم و گام درراه آن برداریم . راهی پر سنگلاخ و تاریك و مخالف خودپرستی و تمایلات حیوانی ، اما به سوی حق و حقیقت .

توئی كه شوق وصال بزیبائی مطلق و كمال كلی را دردل ما ایجاد كرده ای ، یقین می دانیم كه اگرما را شایسته این وصال نیافریده بودی این همه شور و هیجان دردل ما پدید نمی آوردی . اگر نمی خواهستی عطا فرمائی به ما نشان نمی دادی .

ما نبودیم و تقاضامان نبود              لطف تو ناگفته ما می شنود .

درك از هدف دستورات و فرمانهای دینی كامل ترین و مذهب شكل گرفته از این فهم و درك و به كار بستن آن عالی ترین و منحصرترین راه ملاقات خداوند است .

تضادهائی كه درفهم و درك آدمی از جهان درذهن به وجود می آید باید خود راهی درحیرت و تعظیم بیشتر ما به بارگاه الهی باشد . انسان آگاه باید متوجه شود كه زندگانی برای آموزش (از راه خوب دیدن و اندیشیدن ) و معرفت و تكامل روحی (ازراه خوب جستجو كردن و یافتن و به كاربردن ) است ، نه برای خود و خراب و خشم و شهوت . و در این راه تا به حركت و كوشش درنیاید چیزی نخواهد یافت .

آیه : ای انسان تو درحال كوشش كردن به ملاقات خدا می رسی .

درراه یك زندگی ایده آل و معرفت انگیز الهی باید ابتدا مجموع خارهای دنیائی را كه دركف پای ما فرورفته و باعث توجه ما به درد و ناراحتی درحین راه رفتن است را بیرون كشیم و نیز بتهای سرراهمان را درحد دسترسی از بین ببریم و آنگاه با نیت قربت ان الله ، آماده گام سالم نهادن درراه معرفت الهی شویم .

آیه : خدایی كه به آدمی نفس داده ، دو نیروی فجور و تقوا نیز به او داده . هر كس كه با استفاده از نیروی تقوای خود نفس را تزكیه كرد . رستگار و هركس كه مغلوب نیروی فجور شد و نفس خود را تباه كرد ازعنایت الهی محروم می ماند . (الشمس 11-8)

آیه : هركس كه آرزوی ملاقات خدا را دارد ، عمل نیكو كند و درعبادتش كسی را با خدا شریك قرار ندهد . (كهف 110)

تقویت شخصیت الهی انسانها بدون محدود ساختن و به اعتدال درآوردن غرایز حیوانی به طور اختیار ، امكان پذیر نخواهد بود .

هیچ كدام از معلومات بشری درهیچ حال نمی تواند آنچنان روشن بوده باشد كه هیچ گونه جنبه تاریكی نداشته باشد .

ندهی اگر به او دل به چه آرمیده باشی ؟      نگزینی ارغم او چه غمی گزیده باشی ؟

خداوند بنده هایش را درراه رسیدن به كمال و بازگشت به اصل ، زورنكرده ، بلكه تنها با نهادن حقیقت وجودی و قدرتهای بشری كه به همه ارزانی داشته ، انتظار درك و فهم را از آدمی دارد .

تن زجان وجان زتن مستور نیست              لیك ، كس را دید جان دستور نیست

گردو غبار نفهمی و عدم درك صحیح از این زندگی چنان روح زیبای آدمی را تیره و تار كرده كه گویی صفا و نیكوئی دراین چهره ها ساختگی و اجباریست . زندگانی حیوانی خواب گرانیست كه خودپرستان نسبت به آن عشق می ورزند .

درزندگانی ما آدمها این مسئله بسیار به چشم می خورد كه گاهی هدفهائی را برای خود به عنوان افسانه و هدف شخصی معین می كنیم و برای بدست آوردن آن ‏، وسائل و مقدمات زیادی را فراهم می نمائیم . كه اگر توجه داشته باشیم گاهی درهمان وسائل و مقدمات اولیه چنان واقعیات و ارزشهائی را زیرپا می گذاریم كه اگر به درستی به ارزش آنها پی می بردیم . راه هدف را كج می كردیم و ازهمان مقدمه ای كه ناخودآگاه درسر راه هدف بدست آورده ایم . بهره وری شایانی می نمودیم . پس بایستی ما نه تنها دركارهای بزرگ انسانی بلكه درهمه كارها ‏‏، ارزیابی واقع بینانه ای درباره هدف ها و وسائل ، داشته باشیم . زیرا چنانكه می بینیم ، ما هدفی را انتخاب می كنیم ولی درموقع دست یایی به آن به حقایقی می رسیم كه همان اول به عنوان وسیله برای رسیدن به آن هدف ، آنها را منظور نموده بودیم و حال می بینیم كه خود این مقدمه و وسیله به مراتب با عظمت تراز خود آن هدف بوده است !

هرچه آید برتو از ظلمت و غم                    آن زبی باكی و گستاخیست هم

هركه بی باكی كند درراه دوست       رهزن مردان شد و نامرد اوست

هركه گستاخی كند اندرطریق           گردد اندر وادی حیرت غریق

صبر تلخ آمد ولیكن عاقبت               میوه شیری دهد پر منفعت

حضرت موسی به قومش فرمود : آیا شما آنچه را كه خداوند به جهت مصلحت نهایی برای شما خیر دیده و فرستاده است را می خواهید تبدیل كنید به چیزی كه دلخواه شماست ؟

صبر و شكیبایی كنید كه گشایش كارهاست .

عاشقی گر زین سرو گر زان سراست                   عاقبت ما را به دان شه رهبر است

نباید گمان برد كه عشق پدیده ای است كه هم راهست هم رهبر . هم وسیله است هم هدف ، بلكه عشق واقعی تنها جنبه رهبری دارد ، خواه از این سر باشد خواهد از آن سر . خواه به طور مستقیم به خدا متعلق شود ، خواه به یكی دیگر از موجودات متعلق گردد به شرط آنكه همراه با آگاهی نیز بوده باشد كه درآن حالت دوم ، چون به حقیقت فانی آن موجود ، آگاهی كامل پیدا شود . عظمت و جلال و جمال خداوندی دیده و دل عاشق را خیر می نماید و درنتیجه آن معشوق یا همان موجود زمینی ، شایستگی معشوق مطلق بودن خود را ازدست می دهد و عاشق درصورت داشتن جان و روان سالم و آگاه ، ازهمان موجود رهسپار كوی الهی می شود و عشق واقعی به معشوق واقعی می رسد . به این نكته نیز باید توجه داشت كه درحالت دوم هنگامی كه فرد متوجه عشق الهی می شود ، ازآن پس همه موجودات و خلایق را بارقه ای از وجود خداوند می بیند و نسبت به آنها علاقه و عشق به خصوص را ابراز می كند .

«عشق یعنی خلاصه كردن عالم خلقت دریك موجود و بزرگ كردن یك موجود تا مقام خدائی . » ویكتورهوگو

نقل : هركس كه با مردان بزرگ مشورت كند با عقول آنها شریك شده است . (حضرت علی (ع))

نقل : آنچه كه گذشته تمام شده ، آنچه كه می آید كجاست ؟ پس برخیز و فرصت را میان دو نیستی غنیمت شمار . (حضرت علی (ع))

نقل : با پوشیده داشتن مقاصد خود برای نیل به آنها كمك بگیرید، زیرا هركس كه دارای نعمتی شود ، مورد حسد واقع می گردد.

دانه ای در صید گاه عشق بی رخصت مچین           كزبهشت آدم به یك تقصیر بیرون میكنند

بودن پول و مال انسان را با هوش نمی كند . بلكه عمده بكاربردن آن است .

ارزش عشق مربوط به ارزش معشوق است . اگر معشوق دارای اصالت بوده باشد ، بدون شك آن عشق و احساس نیز اصالت خواهد داشت و بلعكس هرگاه عشق به یك موضوع ناچیز متعلق گردد، چون معشوق اصالتی ندارد و پایندگی آن نامفهوم است ، آن عشق یك اشتهای كاذب است كه به جهت لذت بخش بودن آن ، غالباً نام عشق به آن نهاده اند .

مست عشق الهی بودن ، مقامی بس والاتر از عقل دارد .

اگر در راه عشق مطلق ، عاشق (خدا) به معشوق خود قهری نماید ، این غیر از آن كینه توزی معمولیست كه از عداوت سرچشمه گرفته است . بلكه این قهر تصفیه و تزكیه عالی است كه با مهر و لطف الهی هماهنگ است .

آیه : «شاید شما به چیزی اكراه داشته باشید درحالیكه همان چیز خیر شماست و شاید شما چیزی را دوست داشته باشید و همان چیز برای شما بدو ناشایست بوده باشد . »(بقره 213)

انسان هیچگاه نمی تواند با استفاده از حداكثر كمالات علمی ، آلودگیهای شك و تردید را ازخود دوركند ، به چندین دلیل كه دو دلیل ذكر می شود :

1-ارتباط شدید میان تمام اجزاء و موجودات جهان هستی.

این ارتباط اقتضاء می كند كه اگر حداقل یك مجهول برای انسان وجود داشته باشد ، كل دستگاه برای اومجهول خواهد بود .

2-انسان هرچقدر هم كه به حواس و وسائل دقیقتر مطلع شود ، بازهم نمی تواند از بازیگری خود در جهان معلومات كنار برود ، بنابراین همواره این تردید برای او باقی خواهد بود ، كه مرز میان بازیگری و تماشاگری او درباره جهان هستی چیست و كجاست ؟

با این حال اگر ما بتوانیم درجهان هستی قطره معلومات خود را به دریای بیكران علم خداوندی مربوط یا منسوب بسازیم ، تردید و شك كردن ما موجب شكنجه و ناراحتی روانی ما نخواهد گشت .

بهترین راهنما برای یك خودانسانی درراه تكامل روحی ، نوریست كه خداوند دردل او به ودیعه گذاشته است . (یعنی هدایت تكوینی )

رسیدن به عظمت انسانی و مقام عرفانی واقعی محتاج به تخریب و متلاشی ساختن ساختمانهایی است كه هوی و هوس و شهوت پرستی دردرون انسان بنا نهاده است . این خرابی عالی ترین آبادی را به دنبال خواهد داشت .

دردنیا صداهای فریبنده زیادی وجود دارد كه انسان را ازجاده حقیقت منحرف ساخته و به تباهی می اندازه ، این صداها شبیه به صفیر شكارچی است كه پرنده بی اطلاع را فریب داده و به دام می اندازد .

تأكید بر افزودن  و گسترش فكری به آن سبب است كه هر چه میزان آگاهی ما ازجهان خلقت بیشتر و عمیق تر شود ، درگیری فكر ما نیز درتناقضات كمتر می شود.

هرگاه بر بی حاصلی آرزوها و هدفهای زمینی و بشری پی بردیم و آنگاه گشتیم ، زمانیست كه نظم معجزه آسا و شكوه و جلال هستی و جهان اندیشه برما آشكار می شود و سرنوشت و تقدیر آدمی و اینكه درزندان این سرنوشت اسیر هستیم را احساس خواهیم كرد و درصد آن برخواهیم خواست كه تمام هستی رابه عنوان یك وحدت پر از جلال دروجود خدا بشناسیم . «آمین یا رب العالمین »

درراه كمال باید حسد را دروجود خود ریشه كن كنیم .

مرید یا سیركننده یا مسافر دیار حق (یا هر اصطلاح دیگر) بایستی تدریجاً موجودیت خود را دررهبر فانی نموده ، از این راه به سرمنزل ربوبی گام بردارد ، مراحل ابتدائی این سرسپردگی از محبت و علاقه سرچشمه گرفته ، تدریجاً به مراحل خود باختگی دروجود رهبر و عشق واقعی به او می رسد .

نقل : برای هر كسی كه حقیقتی مطرح نیست ،وسیله ای برای رسیدن به آن حقیقت هم وجود ندارد .

اگر كسی بخواهدقدمی درراه خیر بردارد و با خدای خود ارتباط برقرار سازد ، دراولین قدم بایستی كثافتهای درونی خود را مانند كثافتها و آلودگیهای برونی ازخود دور نماید . سپس شایستگی نیایش با آن خدای حكیم را دارا می شود .

كسی كه تحمل زحمت و مشقت ریاضیات نفسانیه را بر خود هموار كند ، خداوند او را از حسد و سایر صفات پلید پاك خواهد كرد .

رهبر از طریق تعلیم و تربیت طبیعی ، راهرو را آماده حركت به سوی كمال می سازد و چنانچه جبران خلیل جبران می گوید : چراغی بدست گرفته ، شخص را تا آستانة روح خویشتن هدایت می كند ، پس از آنكه راهرو به آستانه روح خویش قدم گذاشت ، با یك اقیانوس بیكران و ژرفا روبرو می شود ، راهبر به این تماشا و نظاره و خیره شدن به اقیانوس خویشتن كه راهرو به آن رسیده است ، قناعت نمی ورزد ، بلكه او را كمك می نماید ، تا به آن اقیانوس خم شده و خویشتن را دقیقاً دریابد و روشن است كه مقصود از دریافت خویشتن شناخت حقیقت روح نیست ، بلكه با خم شدن و درخویش نگریستن ، او را به قاره های پر نمود و فعالیت و جنب و جوش «من»خویشتن آشنا می سازد . هنگامیكه به این مرحله رسید ‏جهان جارجی به كمك او می شتابد ، دریافتهایی كه ازجهان خارج به او دست می دهد ، پر معناتر و دارای مفاهیم عالی تری می گردد، او می تواند ازترانه یك پرندة ظریف كه درسایة برگی آرمیده است صدای خدا را بشنود .

اگر انسان بتواند خود را كاملاً تربیت كند ، خواهد دید كه تمام اختلافها و گم راهی ها ناشی از دیدن رنگها و اشكال گوناگون موجود درجهان و نیز نادیده گرفتن اصل حقیقت است . خوشا به حال انسانهای كور و روشن ضمیر!

با كمی دقت درمسئله علت و معلول می توان به این نتیجه رسید كه مواد جهان هستی و هرآنچه كه درآن است ، نمی تواند هدف نهائی خلقت بوده باشد ، زیرا هدف بایستی با آن كسی كه آن را برای هدف بودن انتخاب كرده است شباهتی ولو معنوی داشته باشد . هراندازه كه تیزفهم وهوشیار باشیم و هراندازه از وسائل درك و فهم بهره مند شویم ، آنچه كه خداوند ازما می خواهد تواضع و فرتنی است . خداوند دل شكسته می خواهد ، مقصود از دل شكسته سقوط فعالیت روحی نیست كه خود باعث خوشی و ركورد روان انسان می باشد ، بلكه مقصود از شكستگی ، انفجار روحی است كه با داشتن حالت تسلیم درپیشگاه خداوندی به بالاترین مقام روحانی نائل می گردد.
شرط طریقت

1-فقر (تهیدستی روحانی ) = فنا= ساده زیستن و بی نفس بودن (درروح فقیر بودن )

2-ذكر (یادآوری)= پژواك خداوند

یادآوردن و ذكر خدا این است كه تو خدا را دردرختان ، پرندگان و مردم و حیوانات بینی . هركجا زندگی جاری است خدا را آنجا بجو ، هركجا كه هستی هست خدا را درآنجا بیاب ، زیرا تنها خدا وجود دارد و نه هیچ چیز دیگر .

3-معرفت

تو درنفاق زندگی میكنی و بردگی تو همین است و هرچیز واقعی با چیزی مصنوعی جایگزین شده (شخصیت جایگزین معرفت با آگاهی گشته است ). شخصیت ساخته انسان است و معرفت امری الهی است . انسان آگاه با معرفت خویش زندگی می كند و معرفت او ، شخصیت اوست . اگر شخصی به تو توهین كرد ، انسان با شخصیت پاسخی آماده دارد . انسان با معرفت پاسخ های آماده و ازپیش تعیین شده ندارد . او معرفت دارد و كیفیتی آینه گون درخود دارد . رفتار او بر اساس هشیاری آن لحظه او خواهد بود . رفتار او براساس گذشته ، حافظه اش و از ذهنش نمی آید . رفتار او درلحظه حال است و تازه خواهد بود . رفتار او زیبایی دارد و موقرانه است (نیاز لحظه هر چیز كه باشد تو آن را درخودت خواهی داشت ). ولی انسان با شخصیت زشت است . درگذشته و درعادات خود زندگی می كند .

                 بود آیا كه درمیكده ها بگشایند
                                                                           گره از كار فروبسته ما بگشایند

                 اگر ازبهر دل زاهد خودبین بستند

                                                                         دل قوی دار كه از بهر خدا بگشایند
عشق

-    عشق یعنی این كه تو آماده باشی جانت را برای عشقت بدهی (قبل از مردن بمیر)زیرا مردن درعشق یعنی فرارفتن از مرگ .

-         انسان باید درچنان عشقی به سربرد كه آماده باشد همه چیز را به مخاطره افكند .

-    عشق و نفس نمی توانند با هم باشند مثل خورشید و ماه (نور وتاریكی ) و اگر از نفس حمایت كنی ، مجبوری كه بی عشق سركنی و برعكس اگر نفس دورانداخته شود . عشق از همه جوانب فرا می رسد .

-         نفس انسان به گونه است كه نمی تواند اعتراف كند كه احمق بوده است .

-    وقتی تو شروع به گردآوری دانش می كنی راضی وشاد هستی و فخر می فروشی و می پنداری كه میدانی و بسیار نفسانی می گردی . درواقع تو هیچ نمی دانی . ولی دانشی كه جمع كرده ای به تو یك تأثیر كاذب می دهد ، گویی كه میدانی و شروع می كنی به تظاهر كردن نخست برای دیگران وسپس برای خودت . وقتی دیگران فكر كنند كه تو میدانی تو باورت می شود .

-    عشق دردناك است زیرا انسان را دگرگون میسازد . برای رسیدن به جدید باید قدیم را ترك كنی . گذشته آشنا است و امن ، ولی جدید مطقاً ناشناخته است .

ذهن درامور تازه كاملاً‌ ناتوان است و ترس برمی خیزد . با ترك دنیای كهنه ی راحت و امن درد آغاز می گردد. ولی تو بدون رفتن از درون رنج نمی توانی به شعف دست یابی . بسیاری از انسانها نیز دررنج هستند ، ولی رنجشان عبث است . زیرا دردكشیدن بدون عشق ، یك اتلاف وقت است و بالعكس رنج كشیدن درعشق ، سازنده است و تو را به سطوح بالاتر معرفت خواهد برد .

-    برای خود شناسی عشقی اساسی لازم است تا دیگری را درعشقی عمیق و شدید و درشعفی كامل بشناسیم تا آینه ای داشته باشیم برای بازتاب وجود خویش .

عشق یعنی تو باز باشی ، آسیب پذیر باشی ، حصار ها و زره پوش ها را بیاندازی ، درآمدن ازحالت دفاعی ، خطرناك زندگی كنی و ازخود شیفتگی و ازدنیای بسته خویش بیرون بیائی (یعنی شخص وجود ندارد ) و دیگر آنكه  عشق یعنی دیگران می توانند تو را انكار كنند .  می توانند تو را آزرده كنند و توباید این چالش ها را بپذیری تا رشدی كامل داشته باشی . نخستین گام عشق یعنی هماهنگ بودن با تمام انسانها ، حیوانات ، پرندگان ، درختان ، اشیاء… و انتهای آن پروردگار .

-         كسانی كه می گویند زندگی بی معنی است ، كسانی هستند كه عشق را نشناخته‌اند.

-         مردم فقط وقتی رشد می كنند كه خطاهای بسیار مرتكب شده باشد هر اشتباه فرصتی است برای رشد كردن .

-         راه تحول درونی دشوار است . هیچ تحول واقعی نمی تواند آسان باشد .

-    انسان فهیم می تواند ازهمه چیز استفاده كند . حتی از زهرنیز می تواتند همچون شهد استفاده كند. آنچه كه مورد نیاز است هشیاری و هوشمندی است .

-    پس از چند سال تلاش عظیم ، او تشخیص داد كه هركاری بكند به جایی نخواهد رسید زیرا تلاش ها ازنفس برمی خیزد چگونه تو را ازنفس رها می سازند ؟ این نفس است كه «كننده» می شود ، نفس نمی تواند تصمیم بگیرد كه تسلیم شود . اگر نفس تصمیم به تسلیم بگیرد ، بار دیگر تو را فریب داده است . آن وقت نفس حاضر است وحتی تسلیم تو را نیز دركنترل خود دارد . ولی نفس نمی تواند تسلیم را كنترل كند . تسلیم یعنی بی نفس بودن . چندین سال همه ی راههای ممكن را پیمود و راهی برای بازگشتن نیافت . هرچه بیشتر تلاش می كرد دورتر می گشت .

-    وقتی ازتمام تلاش ها دست برداری دیگر رویایی نمی توانی ببینی . فكری به سراغت نمی آید ، كاری برای انجام دادن نمانده ، تلاش ها به شكست انجامیده . او درناامیدی تمام به سر می برد و كاملاً‌ ناتوان شده بود . او اندوهگین نبود . وقتی كاملاً ناامید باشی ، نمی توانی غمگین باشی . اندوه یعنی اینكه تو هنوز هم امیدوار هستی. اندوه یعنی اینكه تلاش ثمر نداد و تو برای همین غمگین هستی ؛ ولی تلاش دیگر موفق خواهد بود و باز هم فكر خواهی كرد و بازهم نقشه خواهی كشید . ناامیدی ، یعنی اینكه تو هیچ امیدی نداشته باشی ،  نه به اینكه (من شكست خورده ام ).

تمام راز، راز بزرگ ، رازرازها درهمین بی تلاش زیستن است . بی عملی یعنی تسلیم.

-تو نمی توانی بگویی : بگذار تسلیم شوم زیرا تسلیم شدن به نظربهترین راه برای رسیدن به سرور ، خدا ، فراتر آگاهی و اشراق است آن وقت تسلیم تو وسیله ای است برای رسیدن به یك هدف ، ولی تسیلم واقعی ، وسیله ای نیست برای یافتن چیزی . انسان فقط آسوده است .

تسیلم را (فناء فی الله )می خوانند ، ناپدید شدن درخداوند و آن وقت از میان این ناپدید شدن ، چیزی شروع به پیدایش می كند و آنان این حالت را بقاءلله می خوانند : حضور خداوند چیزی كه غیر قابل توصیف و بیان نشدنی است . یك تجربه ی بی كلام است . حالتی كه نه ذهنیت است و نه عینیت بلكه ورای هردو است .

-    انسان هوشمند قادر نیست تا آتش كند انسان هوشمند ترجیح می دهد خودش كشته شود تا اینكه مردمی بیگناه را به قتل برساند . انسان هوشمند چنین نخواهد كرد .

مسئله انسان چگونه یافتن خداوند نیست ، این است كه چگونه از این زندان كه ذهن تو است و فرهنگ تو است آزاد شوی زیرا ذهنی كه تو را ازآن خود می خوانی ، مال تونیست .

انسان پیوسته هرلحظه درتضاد و جنگ بسر می برده این آموزش دنیا است . وقتی ازهمان ابتدا به تو درس جاه طلبی می دهند . یعنی تو باید از دیگران بالاتر باشی یعنی كه تو باید برتری خودت را اثبات كنی و ثابت كنی كه دیگران ازتو پائین تر هستند و تو باید موفق شوی .

مسئله انسان چگونه یافتن حقیقت نیست زیرا تا وقتی كه تو آزاد نباشی ، نمی توانی حقیقت را پیدا كنی ، حقیقت فقط درآزادی اتفاق می افتد . اززندانی كه برتو تحمیل كرده اند بیرون بیا . اگر با زندان همكار نكنی ، زندان نمی تواند وجود داشته باشد و اگر تو بخواهی خداوند را بشناسی ، زندگی را بشناسی و نعمتها و بركات آن را درك كنی و زیبایی این جهان هستی را ببینی آزادی نخستین پیش نیاز است .

آفرینش تقسیمات درانسان ایجاد شكاف دراو بوده است . به تو گفته اند كه بدن تو از روحت جداست ، خداوند از دنیا جداست ،دنیای دیگر دنیای واقعی است و این دنیا دروغین و كاذب است و برای دربند نگاه داشتن تو از واژه ترس استفاده شده : ترس ازجهنم ، وحشت از تنبیه ، و اینكه تو را برای بهشت و انواع خوشی های آن تو را طمع كار بارآورده اند . ولی این گونه نیست : تنها یك دنیا وجود دارد ، این تنها دنیا است . بدن و روح تو یگانه و یكی است . تمام ترسها را دور بریزید . اگر عاشق زندگی باشی و آن را محترم بداری و جشن بگیری ، دربهشت هستی . اگر نتوانی شادمانی كنی ، اگر چنان زنجیرهای سنگینی برپا و دست داشته باشی كه نتوانی با آهنگ زندگی به رقص درآیی . آنوقت در دوزخ بسر می بری.

گرمن از باغ تو یك میوه بچینم چه شود

                                                                      پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود

یا رب اندكنف سایه آن سروبلند

                                                        گرمن سوخته یك دم بینشینم چه شود
رفتار مرید بامرشد

یك سالك روحانی باید با مرشدی دررابطه ای صمیمانه و عاشقانه باشد این پدیده زمانی می برد . تو نمی توانی فقط از یك دربه دری دیگر بروی ، تو گدا باقی می مانی ، می توانی اطلاعات جمع آوری كنی ، ولی دردرونت ، تمام آن اطلاعات یك آشوب بزرگ می شود . یك سنگ غلتان خزه جمع نمی كند .

-    عشقی كه بین مرشد و مرید وجود دارد همچون گلهای فصلی نیست بلكه به عشقی طولانی ازصمیمیت و تماس بلافصل با مرشد احتیاج دارد تنها دراین صورت است كه چیزی آهسته درمعرفت او طلوع خواهد كرد (صداقت داشتن با مرشد )

-    تو از سوء هاضمه دررنج بودی و می انگاشتی كه رنج تو بخاطر این است كه می خواهی بیشتر بدانی و به اندازه كافی دانش نداشتی درصورتیكه ذهن تو پر از پرستش هایی است كه اگر هم به آنها پاسخ داده شود تو فضایی نداری كه آن پاسخ ها به درون بروند . تو اینگونه هوشمند تر نمی گردی ، بلكه احمق خواهی شد . بیاد بسپار كه دانش نیز باید هضم گردد. تنها آنگاهست كه بخرد تبدیل می شود .

اگر تسلیم باشی ، می توانی بالاتر بروی وقتی تمام انرژی ات را با اعتماد درچیزی می ریزی ، آن كار یك مراقبه می شود و سرور و شعف با خودش می آورد . وقتی بایك مرشد هستی باید بسیاربسیار هشیار و آگاه باشی . زیرا هرچیز و هرامر كوچك نیز طوری ترتیب داده شده تا به رشد روحانی تو كمك كند .

درغالب كارهایی كه بنظرتو مشرف شدن نمی آید ، مرشد به تو می آموزد كه چگونه آنچه را كه خورده ای هضم كنی و آنرا به انرژی نه به وزن اضافی، تبدیل كنی . و هر آنچه راكه مرشد به تو میدهد باید به خرد تبدیل شود نه به دانش . دانش ، وزن است و خرد ، مواد مغذی ، خرد درتمامی وجود تو منتشر می گرددو ابداً نیازی به یادآوری خرد نیست ، خرد ، خود تو است . همان وجود تو است .

تو باید یك اعتماد بی قید و شرط داشته و از دستورات مرشد پیروی كنی و گاهی مرشد چیزهای غیرممكن را درخواست می كند ، ولی خوشا آنانكه می توانند حتی وارد چیزهای غیرممكن شوند . هرچه آن چیز بیشتر غیرممكن باشد ، رشد و بلوغ تو ، دست آورد تو وروشنایی تو نیز ازطریق آن بیشتر خواهد بود . اعتماد یعنی همین.

-    مرشد نمی تواند تمام حقیقت را به شما بگوید . شما قادر به شنیدن آن نیستید . شما تنها می توانید جزء به جرء و خرده خرده جذب كنید . وقتی این جزءها  را هضم كردید می توانید قدری بیش تحمل كنید .

-    قبل ازاینكه دردرست را بیابی ، باید به درهای اشتباه بسیار روی آوری ، زیرا مرشد واقعی پدیده ای بسیار كمیاب است .

-    اگر روزی مسئله انتخاب بین خدا و مرشد باشد ، مرید مرشد را برخواهد گزید ، زیرا تنها ازطریق مرشدی است كه او می تواند به خدا برسد . مرشد یك پل است . با انتخاب خدا تو هرگز نخواهی رسید ، زیرا پلی نداری تا از آن گذركنی .

-    او احساس اندوه می كند زیرا تو از مرشد پرهیز می كرده ای . اینجا هستی و ازرشد كردن دوری می كنی تو هنوز تسلیم نشده ای و به مرشد نگفته ای ، هركاری خواستی با من انجام بده . هرچه می خواهی به من بگو تو خودت را جدا نگه داشته ای و ازخودت محافظت كرده ای پس غمگین بودنت طبیعی است .

غمگین بودنت به آن خاطر است كه میدانی با مرشد زرنگی می كنی و كلك می زنی و این را بدان كسانی كه دراینجا زرنگی كنند و زیرك باشند كسانی هستند كه فرصت را ازكف می دهند .

معصوم باش . تنها دراین صورت است كه امكان متحول شدن را خواهی داشت .

برای با مرشد بودن تو باید بازباشی. باید كاملاً برهنه باشی ولی اگر نمی خواهی اینگونه باشی نیازی به پنهان كاری نیست و نیازی به تظاهر نیست درغیر اینصورت اندوهگین می شوی و با مرشد تماسی نخواهی داشت و اندوه تورا فرا میگیرد و می‌گویی «اینجا چكار می كنم ؟ همه درحال رشد كردن هستند . پس من اینجا چه می‌كنم؟»

پس تصمیم بگیر كه اگر می خواهی اینجا باشی ، باید طبق خواسته مرشد رفتار كنی . نه بر اساس خواسته خودت .

تنها تسیلم است كه می تواند به تو كمك كند و به مرشد فرصت می دهد تا فیضش را به درون تو بریزد .

-    آموزش پلی است بین امكان و فعلیت . آموزش به شما كمك می كند تا چیزی بشوید كه فقط به صورت دانه هستید .

آن تعلیم و تربیت كه دردنیا رایج است تو را آماده كسب نان می كند و این روند تو را برای زندگی آماده نمی كند . آن آموزش كه دردنیاست و دردانشگاهها به تو زندگی نمی دهد شاید امكانات رفاهی بیشتر بدهد ، ولی امكانات رفاهی بیشتر به معنی زندگی بهتر نیست ، این دو مترادف نیستند .

این آموزش تنها برای كسب نان و دان است و این افراد فقط گدایانی هستند و بس . آنان حتی مزه ی زندگی را نچشیده اند و نمی دانند زندگی چیست و نور چیست . آنان طعمی از هستی نچشیده اند و نمی دانند كه چگونه آواز بخوانند و چگونه برقصند و چگونه جشن بگیرند . آری آنان نان به دست می آورند بیش تر از دیگران و بسیار ماهر هستند و ازنردبام ترقی بالا و بالاتر می روند ولی درعمق وجود ، آنان پوچ و بی نوا هستند .

آموزش باید به تو غنای درونی ببخشد . نباید فقط اطلاعات تو را بیشتر كند .

آموزش دراولین مراحل بسیار ابتدایی است و اینكه زندگی را نباید همچون مبارزه برای بقا انگاشت . زندگی باید همچون یك جشن و ضیافت گرفت .

آموزش شما را آماده می كند تا خودتان باشید . یعنی بیرون آوردن چیزی از انسان . آموزش یعنی بیرون كشیدن آن چیزی كه درون تو هست . آوردن بالقوگی تو به فعل چیزی را كه خداوند همچون گنجینه ای درتو به ودیعه نهاده ، كشف آن گنج آشكار شدنش و نورانی شدنش یعنی آموزش واقعی مرید . (هدایت كردن ازتاریكی به نور).مرشد به شما می آموزد تا سازش كار نباشید . به شما تعلیم می دهد كه مشتاق رفاه و راحتی نباشید . زیرا در جامعه تو نان و رفاه بدست می آوری ، ولی آگاهی و معرفت را ازدست می دهی . تو رفاه خواهی داشت ، ولی روحت را ازدست خواهی داد.

آگاهی همچون رودخانه است . هرلحظه كه راكد شوی ، آگاهی را ازدست می دهی همه ی راز مذهب دراین است كه انسان را از ناآگاهی به آگاهی بیاورد . به دانش بیشتری نیازی نیست . به هوشیاری بیشتر نیاز است . خویشتن خودتان بشوید . انسانی كه خودش شده باشد خواهی دانست كه چه وقت اطاعت كند و چه وقت اطاعت نكند . وقتی حقیقت را ببیند ، اطاعت خواهد كرد و وقتی باطل را ببیند مطیع نخواهد بود .

تحت انظباط درونی قرار بگیر، زیر اگر نوری فرا راه خویش باشی ، دیگر از چیزهای بی معنی كه تا كنون پیروی می كردی ، پیروی نخواهی كرد .

دیده دریا كنم و صبر به صحرا فكنم
                                                             و اندارین كار، دل خویش به دریا فكنم

ازدل تنگ گنهكار برآرم آهی

                                                               كاتش اندرگنه آدم و حوا فكنم .

-         را بپردازی . ووقتی حقیقت را می خواهی ، باید تمام وجودت بهایش را بپردازی . با تمامیت خود .

-     و گاهی تو باچنان معماهای احمقانه ای سرگرم می شوی كه بعدها به خودت خواهی خندید . تو آن را بسیار مسخره خواهی یافت كه چرا این قدر به این چیز احمقانه توجه كرده ای .

فقط پرسش های خودت را تماشا كن . چقدر از آن ها فقط بی فایده هستند ؟ و چرا تو این همه روی آن ها تأكید داری ؟ و چرا این همه با انرژی خود به آن خوراك می دهی ، چرا بارها آن ها را تحمل می كنی ؟ فقط برای بیست و چهارساعت تماشا كن ، یادداشت كن . شگفت زده خواهی شد . نود پنج درصد از آن بار هم اكنون می تواند بیفتد و تو احساس آزادی زیادی خواهی كرد . ولی ، مشكل این جاست كه نفس تو همیشه طالب مشكلات است . نفس از طریق مشكلات زنده است . اگر مشكلی وجود داشته باشد ، نفس كاری برای انجام  دادن خواهد داشت .  اگر مشكلی نباشد نفس كاری ندارد كه انجام دهد ووقتی كاری برای انجام دادن نباشد ، نفس شروع به مردن می كند . نفس یك انجام دهنده بزرگ است . نفس از انجام هر كاری كاملاً خوشنود و راضی است . كاری را به او واگذار كن و نفس كاملاً خودش است . و نفس از كاه ، كوه می سازد . نفس مشكلات جزیی را بسیار بزرگ می كند . نفس یك درشت نمای عظیم است .

-    تو تنها چیزی را به دست می آوری كه لیاقت آنرا داشته باشی . این راهمیشه به یاد بسپار و باید ارزش دریافت چیز بهتر را داشته باشی . مرشدهمیشه عادل است . او آمده است هرچه تو درتوان داری به تو بدهد ، ولی نمی تواند بیش تر از ظرفیت تو به تو بدهد . تو قادر نخواهی بود آنرا درك كنی . درواقع تو آن را سؤتفاهم خواهی كرد و تو از آن سوءاستفاده خواهی كرد . تو شاید با آن به خودت صدمه بزنی . زیرا هر آن چیزی كه توسط تو جذب نشود و نتواند هضم شود . به سم تبدیل می گردد. مرشد باید بسیار مراقب باشد كه چیزی را به تو بدهد كه بتوانی جذبش كنی . اگر تو فقط بتوانی كلم بخوری ، آنگاه فقط كلم به توداده خواهد شد .

مرید كسی است كه خودش را آماده می كند ، كه بیشتر دریافت كند . او تقاضایی نمی كند . زیرا تقاضا را نمی توان برآورده ساخت . شاید تو چیزی را تقاضا كنی كه ربطی به وجود تو نداشته باشد . الاغ می تواند خیلی چیزها را تقاضا كند . چیزهایی كه برای او ارزش غذایی نداشته باشد و یا حتی مسموم كننده باشد . ولی مرشد باید فقط چیزی را به تو بدهد كه تو در آن لحظه ی مشخص نیاز داری .

اگر تو به یك تكان و ضربه نیاز داشته باشی ، او تو را شوكه می كند . اگربه كتك مفصلی نیاز داشته باشی ، او تورا حسابی كتك خواهد زد . اگر به عشق نیاز داشته باشی او به توعشق خواهد داد . اگر تو درلحظه ای خاص به عشق نیاز نداشته باشی او تورا نادیده خواهد گرفت . تو ابداً وجود نداری ولی هرچه كه نیاز باشد مرشد آن را برآورده خواهد ساخت . یادت باشد مرشد تقاضاهای تو را برآورده نخواهد كرد و كسی كه به تقاضاهای تو پاسخ بگوید مرشد نیست . او خطرناك است – مراقب او باشید ، زیرا او تقاضای واقعی تو را نمی شناسد . او نمی تواند به رشد تو هیچ كمكی بكند . سفری طولانی درپیش است . یك سفر پر مخاطره و ظریف . جاده سربالایی است و كوهستانی ، هرامكانی وجود دارد – یك خطای كوچك كافی است تا به عمق دره پرتاب شوی و از بین بروی . جاده بسیار باریك است به باریكی لبه ی تیغ است .

مرشد باید بسیار مراقب باشد كه فقط چیزی را به تو بدهد كه تو ظرفیت جذب آن را داشته باشی . اگر آنرا جذب كردی پیش تر به تو داده خواهد شد . و هرگز نباید اضافه بار داشته باشی . مرشد موادغذایی می دهد نه وزن اضافی ، زیرا وزن اضافی مانع رشد تو است . مرشد به تو دانش نمی دهد ، او تنها به تو راهنمایی هایی می دهد . آنگاه تو باید روی آن راهنمایی ها كار كنی . ولی تو همیشه چیزی را دریافت می كنی كه نیاز دراید نه كم تر و نه بیش تر . اگر تو كور باشی ، مرشد هرگز درباره ی نور با تو سخن نخواهد گفت : این به تو كمك نخواهد كرد . نخست چشمان تو باید بازشود ، و یادت باشد هیچ كس كور نیست . همه چشم بسته هستند . پس می توان چشم بندها را ازروی چشم ها برداشت . مرشد واقعی از هرراه می كوشد تا پارچه را ازپیش چشم بردارد ولی مشكل دراینجاست كه تو مقاومت می كنی زیرا تو می پنداری كه شاید این پارچه كه چشمانت را پوشانده ، محافظ چشمان تو است . گوش های تو مسدود شده ، ولی تو می پنداری كه چیزی آن را مسدود كرده ، جنبه حفاظتی دارد و نمی گذارد صداهای غیر لازم به گوش تو برسد . تو شاید چنین ایده ای داشته باشی كه صداها مضر هستند و یا نور خطرناك است . مردم با سوءتفاهم های زیاد و با بدآموزی های بسیار زندگی می كنند و آرمان های كاذب دارند ، ولی با این وجود این ها عقاید آنان است و به آنها وابسته هستند . بسیار كمیاب است انسانی كه نظر و عقیده ای نداشته باشد .

مرشد باید تمام بدآموزی ها تمام نظریات و سؤتفاهم ها را ازتو دور كند . این چشم بندهای تو هستند و گرنه كار او نواختن فلوت برای انسان ناشنوا و درآوردن نور برای انسان كور است . بسیار عبث خواهد بود و هیچ مرشدی هرگز دست به كارهای عبث نمیزند .

تو باید بسیار مراقب باشی – با كه صحبت می كنی چه میگویی و گفته ی تو دراو به چه چیزی تبدیل می شود ، زیرا آنچه تو بگویی اهمیت ندارد ، چیزی كه او می شنود مهم است . آنچه می دهی مهم نیست ، آنچه دریافت می شود مهم است . و الزامی نیست كه آنچه داده می شود دریافت شود درهمین داد و ستد چیزها عوض می شوند چیزی گفته می شود و چیزی دیگر شنیده می شود : چیزی داده می شود و چیزدیگری گرفته می شود .

-نخستین چیزی كه هر انسان هوشمندی خواهد پرسید این است كه آیا واقعاً مسئله ای وجود دارد یا نه . اگر مسئله ای باشد می توان آنرا حل كرد ، ولی اگر مسئله ای وجود نداشته باشد چگونه آنرا می تواند حل كرد ؟ اگر سعی كنی آنرا حل كنی تا بی نهایت به قهقرا خواهی رفت هرگز از آن بیرون نخواهی رفت .

درواقع هیچ حرفی معنا ندارد . معنی درزندگی است نه درواژه ها . معنی در زندگی كردن ا ست . نه درمتون مقدس . معنی درعشق است . درواژه «عشق» معنا درعشق ورزیدن است .

نكته : تمامیت را تغییر بده : ذهنیت را از واژه ها به خود زندگی تغییربده . پیش تر وجودی بشو .

-         لحظه ای كه تشخیص بدهی نادان هستی ، دیگر نادان نیستی . زیرا تنها انسان هوشمند می تواند حماقت خویش را ببیند . انسان احمق نمی تواند ببیند . برای همین هم احمق است . اساسی ترین حماقت این است كه شخص نمی تواند آنرا ببیند . وقتی كه شروع به دیدن ناهوشمندی خود بكنی ، هوشمندی درتو طلوع خواهد كرد . وقتی كه شروع به دیدن سردرگمی خودكمی وضوح تو شروع خواهد شد و گرنه چه كسی سردرگمی را تشخیص می دهد ؟ تو از سردرگمی خودت جدا شده ای و می توانی آنرا ببینی .

-    جزء تمامیت نیست و اگر تو جزء را به عنوان كل بخوانی ، دردام یكی از بزرگترین دروغ های ممكن خواهی افتاد . برای این می گویم بزرگترین دروغ . زیرا قدری از حقیقت درآن هست . درواقع نیم – حقیقت است . حقیقت ناقص یا نیم – حقیقت از دروغ كامل خطرناك است . زیرا می تواند مردم را فریب دهد و تو می توانی توسط آ“ گول بخوری و یا دیگران راگول بزنی ، زیرا جزئی از حقیقت درآن وجود دارد . تمامیت وقتی قابل درك است كه تو نفس را، فكر را ،قلب را و همه چیز را درآن محلول كرده باشی .

-    حقیقت ابداً معما نیست . حقیقت مشكل نیست . ابداً چنین نیست . حقیقت بسیار ساده است . كاملاً ساده . و حقیقت مشكل نیست . بلكه یك راز است – درست همان طوری كه عشق یك راز است و یك مشكل نیست . نمی توانی عشق را ازراه منطق و ریاضیات حل كنی . می توانی طعم عشق را بچشی ، عشق می تواند تو را دگرگون كند ولی مشكلی نیست كه بتواند حل شود ، بلكه رازی است كه باید زندگی شود .

حقیقت همین رازی است كه تورا دربرگرفته ، به شكل مردم ، درختان ، حیوانات ، پرندگان و ستارگان . تمام این هستی ، راز حقیقت است . هیچ كس جز همان راز وجود ندارد . چگونه یك موج كوچك دراقیانوس می تواند راز آنرا حل كند ؟ او خودش جزئی از رازاست همچون ما .

-    خداوند یك رقصنده است . این یعنی این كه او دنیا را نقاشی نكرده و گرنه از آن جدا شده بود . دنیا شعر خداوند نیست . موسیقی او نیست . دنیا رقص خداوند است . خداوند دررقصش حضور دارد ، همان است – درست در همین لحظه این درختان سبز و خورشید كه طائیش را به درون آنان می ریزد و نغمه پرندگان و شما كه بدون هیچ دلیل درسكوت نشسته اید و فقط لذت بردن از این لحظه ، این سكوت همین است.

نكته : تو تنها وقتی قادری به یك مرشد اعتماد كنی كه به خودت بتوانی اعتماد كنی . اگر تو نتوانی به خوداعتماد كنی چگونه می توانی به مرشد اعتماد كنی ؟ اگر تو نتوانی به خودت اعتماد كنی ، چگونه می توانی به ایمانت به مرشد اعتماد كنی ؟ این غیر ممكن است.

-دردست های انسان درست ، حتی ابزار نادرست به درست تبدیل می شود . و برعكس دردرست های انسان نادرست ، حتی ابزار درست هم به نادرست تبدیل می گردد. و چنین است . نتیجه نهایی به قلب تو بستگی دارد ، نه به ابزاری كه استفاده می كنی . وقتی مرشدی زنده وجود دارد ، او می تواند از هر وسیله ای استفاده كند . و همه ی ابزارها نیروهای دگرگون كننده می شوند . وقتی مرشد رفته باشد ، تمام آن ابزارها آهسته آهسته تأثیرشان را ازدست می دهند . آن وقت مردم برای قرن ها ازهمان ابزار استفاده می كنند . ولی اتفاق نمی افتد . ابزارهای درست دردست هایی نادرست ، مؤثر نیست و ابزارهای نادرست دردرست هایی درست ، مؤثراست .

-    خدا نمی تواند آغاز جستجوی تو باشد ، خداوند پایان است . اوج است حد اعلا است . پس تو نمی توانی خدا را جستجو و تحقیق كنی . تو فقط می توانی درواقعیتی كه دردسترس است تحقیق كنی . تو باید واردش شوی ، وگرنه هیچ كتاب مقدسی به تو كمك نخواهد كرد .

تبصره : تو فقط بایك مرشد زنده می توانی تجربه كنی .

به مرشد نزدیكتر شو . لحظه ای می رسد كه درعمق صمیمیت ، آن قدر نزدیكی كه شعله شمع روشن به شمع خاموش میجهد . آن وقت مرید خودش مرشد می شود . این تنها راه جستجو و تحقیق است . تمام راه های دیگر فقط برای پرهیز كردن و تظاهر است .

-     فقط یك چیز یادت باشد : اگر واقعاً‌ میخواهی كاری انجام بدهی ، انجام بده و اگر نمی خواهی ، انجام نده – اما واضح باش . درهم و برهم و قروقاطی نباش.

اگر واقعاً میخواهی نقاش بشوی ، پس نقاش بشو و هرچه را كه مخاطره ی آن است قبول كن آری با نقاش شدن تو نمی توانی نخست وزیر شوی . درجامعه بسیار مورد احترام نخواهی بود . زیرا نقاشی های تو برای جامعه ابداً مفید و كاربردی نخواهد بود . و هرچه آنها زیباتر باشند ، مصرف كاربردی آنان كمتر خواهد بود . هرچه اصیل تر باشند كمتر درك شده و كمتر فروش خواهند رفت . ولی اگر می خواهی نقاش شوی ، نقاش شو – حتی اگر به معنی فقیرمانده تو باشد ، حتی اگر به قیمت گرسنگی تو باشد ، حتی اگر زودتر بمیری . اگر به قیمت رنج كشیدن تو باشد . رنج بكش ، زیرا حتی در آن رنج هم تو از این كه كاری را كه دوست داری انجام می دهی ، لذتی ظریف خواهی برد . تو رضایتی بزرگ خواهی داشت . شاید رفاه نداشته باشی ، ولی راضی خواهی بود و این ارزش واقعی است .

جهت دریافت فایل مقاله بررسی جامع تصوف لطفا آن را خریداری نمایید

قیمت فایل فقط 4,000 تومان

خرید

برچسب ها : تحقیق بررسی جامع تصوف , پروژه بررسی جامع تصوف , مقاله بررسی جامع تصوف , دانلود تحقیق بررسی جامع تصوف , بررسی جامع تصوف , تصوف

نظرات کاربران در مورد این کالا
تا کنون هیچ نظری درباره این کالا ثبت نگردیده است.
ارسال نظر